حكيم ابوالقاسم فردوسى

362

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

و گر نه ز ما نامدارى دلير * نماند بآوردگه بر چو شير سپه بر نشاند و بنه برنهاد * و زان كشتگان كرد بسيار ياد [ گرد كردن توران سپاه ، كوه هماون را ] ازين سان همى رفت روز و شبان * پر از غم دل و ناچريده لبان همه ديده پر خون و دل پر ز داغ * ز رنج روان گشته چون پرّ زاغ چو نزديك كوه هماون رسيد * بران دامن كوه لشكر كشيد چنين گفت طوس سپهبد بگيو * كه اى پر خرد نامبردار نيو سه روزست تا زين نشان تاختى * بخواب و به خوردن نپرداختى بيا و بياسا و چيزى بخور * بآرامش و جامه بنماى سر كه من بىگمانم كه پيران بجنگ * پس ما بيايد كنون بىدرنگ كسى را كه آسوده‌تر زين گروه * به بيژن بمان و تو بر شو بكوه همه خستگان را سوى كه كشيد * ز آسودگان لشكرى بر گزيد چنين گفت كين كوه‌سر جاى ماست * ببايد كنون خويشتن كرد راست طلايه ز كوه اندر آمد بدشت * بدان تا بريشان نشايد گذشت خروش نگهبان و آواى زنگ * تو گفتى به جوش آمد از كوه سنگ هم آنگه برآمد ز چرخ آفتاب * جهان گشت برسان درياى آب ز درگاه پيران برآمد خروش * چنان شد كه بر خيزد از خاك جوش بهومان چنين گفت كاكنون بجنگ * نبايد همانا فراوان درنگ سواران دشمن همه كشته‌اند * و گر خسته از جنگ برگشته‌اند بزد كوس و از دشت بر خاست غو * همى رفت پيش سپه پيش رو رسيدند تركان بدان رزمگاه * همه رزمگه خيمه بد بىسپاه بشد نزد پيران يكى مژده‌خواه * كه كس نيست ايدر ز ايران سپاه ز لشكر بشادى بر آمد خروش * بفرمان پيران نهادند گوش سپهبد چنين گفت با بخردان * كه اى نامور پر هنر موبدان چه سازيم و اين را چه دانيد راى * كه اكنون ز دشمن تهى ماند جاى سواران لشكر ز پير و جوان * همه تيز گفتند با پهلوان كه لشكر گريزان شد از پيش ما * شكست آمد اندر بدانديش ما يكى رزمگاهست پر خون و خاك * از يشان نه هنگام بيم است و باك ببايد پى دشمن اندر گرفت * ز مولش سزد گر بمانى شگفت گريزان ز باد اندر آيد به آب * به آيد ز موليدن ايدر شتاب چنين گفت پيران كه هنگام جنگ * شود سست پاى شتاب از درنگ سپاهى بكردار درياى آب * شدست انجمن پيش افراسياب بمانيم تا آن سپاه گران * بيايند گردان و جنگ آوران ازان پس بايران نمانيم كس * چنين است راى خردمند و بس به دو گفت هومان كه اى پهلوان * مرنجان بدين كار چندين روان سپاهى بدان زور و آن جوش و دم * شدى روى دريا از يشان دژم كنون خيمه و گاه و پرده سراى * همه مانده بر جاى و رفته ز جاى